ساعت ۱:۲۰ بامداد؛ وقتی آخرین سلام، در صحن رضوی زمزمه شد
ساعت، یک و بیست دقیقه بامداد را نشان میداد؛ همان لحظهای که آخرین مشتهای خاک، آرام بر مزار نشست و بدرقه تاریخی یک ملت به پایان رسید.

به گزارش دید روز، ساعت یک و بیست دقیقه بامداد را نشان میداد؛ همان لحظهای که آخرین مشتهای خاک آرام بر مزار نشست و بدرقه تاریخی یک ملت به پایان رسید, اما مگر میشود برای کسی که سالها در دل مردم زندگی کرده، واژه «پایان» را به زبان آورد؟
شب ساکت بود؛ اما دلهای بیشماری در سراسر ایران بیدار بودند، انگار هیچکس دلش نمیآمد بخوابد، همه میخواستند تا آخرین لحظه همراهش بمانند؛ تا آخرین سلام، تا آخرین اشک، تا آخرین نگاه.
در آغوش امام رضا(ع) مسافری آرام گرفت که عمرش را در آرامش نگذرانده بود؛ مردی که سالهای زندگیاش با رنج مردم، امید مردم و دعاهای مردم گره خورده بود. چه جای امنی برای پایان یک عمر مجاهدت جز جوار امام مهربانی؟
امشب مشهد فقط یک شهر نبود؛ قلب تپنده ایران بود. گنبد طلایی، شاهد اشکهایی شد که هیچ دوربینی توان ثبت همهشان را نداشت. اشکهایی که بیصدا میگفتند: «دلتنگت خواهیم شد…»
بدرقه تمام شد؛ خیابانها آرام گرفتند، صحنها خلوت شدند و جمعیت به خانههایشان بازگشتند، اما چیزی از دل مردم کم شد؛ انگار ایران، امشب یکی از عزیزترین تکیهگاههایش را به آسمان سپرد.
ساعت از ۱:۲۰ بامداد گذشته است؛ اما برای خیلیها زمان همانجا ایستاده کنار مزاری که حالا در سایه گنبد طلایی امام رضا(ع) آرام گرفته است. از امشب، هر زائری که سلامی به امام رئوف بدهد، بیاختیار سلامی هم به همسایه جدید حرم خواهد داد.
بعضی وداعها هرگز تمام نمیشوند؛ فقط از کوچههای شهر به گوشهای از قلب آدمها نقل مکان میکنند. امشب، رهبر شهید در جوار امامش آرام گرفت، اما داغ فراقش تا سالها در دل این سرزمین خواهد ماند.
فتانه ازانی



